آن شب پس از اطمینان از بی خبری و غفلت مشركان، پیامبر و من - دو نفری - به مسجد الحرام آمدیم و داخل كعبه شدیم. پیامبر به من دستور داد تا بنشینم، آنگاه پای مبارك خود را بر دوش من نهاد، تا آن حضرت را بلند كنم كه یكی از بت ها را كه در بلندی قرار داشت، سرنگون كند. اما پیامبر دید كه من توان آن را ندارم تا آن حضرت را بالا ببرم. پیامبر از دوش من فرود آمد و به من فرمود: پای خود را روی دوش من بگذار تا تو را بلند كنم. من امر آن حضرت را اطاعت كردم. وقتی پیامبر برخاست آنقدر بالا رفتم كه بنظرم آمد اگر بخواهم به افق آسمان هم برسم، می توانم. به فراز كعبه رسیدم و در آنجا صورتكی از بت دیدم به رنگ زرد و از جنس مس. از هر طرف كوشیدم، تا بر آن بت مسلط شوم و كارش را بسازم. وقتی به فروافكندن بت، توانایی یافتم، پیامبر فرمود: آن را سرنگون كن. من نیز چنان كردم. بت مسین وقتی سرنگون شد، مثل شیشه ای شكست وخرد شد. سپس از دوش پیامبر پایین آمدم و بسرعت از آنجا دور شدیم و درون خانه پنهان گشتیم. تا مبادا كسی از مشركین ما را ببیند و از راز ما با خبر شود.(33)

محبوب ترین خلق خدا

محمد بن حجاج از كسانی بود كه بر اثر تبلیغاتی كه بر ضد علی علیه السلام براه افتاده بود، مرتبت علی علیه السلام را كوچك می شمرد. او همراه باعده ای دیگر، به عیادت انَس بن مالك آمده بود. انس خادم پیامبر بود و مورد احترام مردم. در آن مجلس، سخن از علی علیه السلام به میان آمد ومحمد بن حجاج علی علیه السلام را كوچك شمرد. انس كه این سخن را شنید، پرسید این كیست كه قدر و منزلت علی علیه السلام را نمی شناسد؟ او را كنار من بنشانید. وقتی پسر حجاج را كنار او نشاندند، انس گفت:

به خدا سوگند، آنچه راكه می گویم راست است:

یك روز كه من در محضر پیامبر بودم، اُمّ ایمَنْ خادمه آن حضرت، مرغی بریان آورد. پیامبر پرسید این را برای چه كسی آورده ای؟ ام ایمن عرض كرد: آن را برای شما فراهم كرده ام.

پیامبر فرمود:

اَللّهُمَّ جِئْنی بِأَحَبِّ خَلْقِكَ اِلَیكَ وَ اِلَی یأكُلُ مَعی مِنْ هذَا الطّائِر.

بار الها! محبوبترین خلق تو نزد خودت و نزد من را برسان تا با من از این مرغ بریان بخورد.

در این هنگام صدای كوفتن در برخاست. پیامبر به من فرمود: انس، بنگر چه كسی در می زند. من پیش خود گفتم: خدایا كاش مردی از انصار آمده باشد. وقتی در را گشودم، علی را دیدم، راستش دلم نمی خواست علی آن كسی باشد كه پیامبر فرموده بود، برای همین، به علی گفتم: پیامبر مشغول كاری است و از ملاقات معذور است. این را گفتم كه علی داخل خانه نشود. وقتی برگشتم، دوباره در زدند. این بار هم با خود گفتم: كاش مردی از انصار باشد. اما وقتی در را گشودم با تعجب، علی را دیدم. باز عذر او را خواستم و برگشتم. بار سوم كه در را كوفتند، پیامبر به من فرمود: هر كس بود او را داخل كن، تو نخستین كسی نیستی كه به قوم خود علاقمند است، او از انصار نیست، او را داخل كن.

من هم رفتم و در را گشودم. علی بود و داخل شد و به دعوت پیامبر بر سر سفره نشست وهمراه آن حضرت از آن مرغ بریان خورد و مشمول دعای پیامبر شد.

محمد بن حجاج كه این را شنید، گفت: ای انس به راستی تو خود حاضر بودی و دیدی كه چنین ماجرایی رخ داد؟

انس گفت: آری من خود شاهد این ماجرا بودم.

پسر حجاج گفت: با خدای خویش عهد می بندم كه از این پس، هرگز مرتبت و منزلت علی را كوچك نشمارم و هر كس كه قدر و مرتبت او را نداند، علی را به او می شناسانم.(34)

نشانه نفاق

منافق، كسی است كه به دروغ اظهار ایمان می كند، اما در درون كافر است. به این ترتیب شناختن آنان كه از دشمنان سرسخت اسلام و مؤمنان بودند، دشوار و چه بسا ناممكن می نماید. اما پیامبر، برای اینكه مؤمنان بتوانند منافقان را بشناسند، نشانه روشنی برای شناسایی آنان معین كرده است.

پیامبر درباره حضرت علی فرمود:

لایحِبُّ عَلِیاً مُنافِقٌ وَ لایبْغِضُهُ مُؤمِنٌ(35)

هیچ منافقی، علی را دوست نمی دارد وهیچ مؤمنی او را دشمن نمی شمارد.

و از همین رو است كه حضرت علی خود می فرماید:

وَ اللّهِ اِنَّهُ مِمّا عَهِدَ اِلَی رَسُولُ اللّهِ اَنَّهُ لایبْغِضُنی اِلا مُنافِقٌ وُ لایحِبُّنی اِلا مُؤمِنٌ.(36)

به خدا سوگند، از جمله پیمانهایی كه رسول خدا با من نهاده بود، آن بود كه جز منافق با من دشمنی نمی ورزد و جز مؤمن مرا دوست نمی شمارد.

و جناب ابوذر هم فرمود:

ما منافقان را با سه نشانه می شناختیم:

  • یا خدا و رسولش را تكذیب كنند،

  • یا در نمازهای جماعت حاضر نشوند،

  • و یا با علی دشمنی ورزند.(37)

شباهت به هارون علیه السلام

وقتی مسلمانان برای جنگ با رومیان آماده حركت شدند، پیامبر حضرت علی را در مدینه باقی گذارد و فرمود:

علی جان! مدینه در این شرایط جز با وجود من یاتو سامان نمی پذیرد. دشمن منتظر است با خروج من از مدینه، به شهر حمله كند. و من هم به فرمان خدا باید به تبوك بروم. اما اگر تو در مدینه بمانی كسی جرأت حمله به مدینه را نخواهد داشت.

منافقان - همان دشمنان علی - شایعه پراكندند، كه چون علی از همراهی با پیامبر در جنگ با رومیان سرپیچی كرده است، پیامبر بناچار برای حفظ آبرو، او را در مدینه گذارده است.

حضرت علی پس از شنیدن این شایعه، فوری سلاح برگرفت، لباس رزم پوشید و خود را به اردوگاه پیامبر رسانید. خدمت حضرت شرفیاب شد و عرض كرد:

ای رسول خدا، دشمن شایع كرده است كه شما بخاطر سرپیچی من از رفتن به جنگ، مرا در مدینه با كودكان و پیرمردان و بیماران باقی گذارده اید. اینك من به لشگر پیوسته ام و منتظر فرمان شما هستم.

پیامبر وقتی سخن علی را شنید فرمود:

مدینه جز با وجود من یا تو سامان نمی پذیرد.

و آنگاه افزود:

اَما تَرْضی اَنْ تَكُونَ مِنّی بِمَنْزِلَةِ هارُونَ مِنْ مُوسی اِلا اَنَّهُ لانَبِی بَعْدی؟

ایا راضی نیستی كه منزلت تو نزد من همانند هارون به موسی باشد، جز آنكه پس از من پیامبری نخواهد آمد؟(38)

حضرت علی هم در پاسخ رسول خدا عرض كرد:

راضی و خشنود شدم .

و این كلام را سه بارتكرار نمود. سپس به مدینه بازگشت تا مأموریت خویش را به انجام رساند.

این ماجرا به «حدیث منزلت» شهرت یافته است. پیامبر به شیوه حدیث منزلت در مواقف دیگری غیر از تبوك نیز سخن گفته است .گفتنی است، هارون تا زمانی كه زنده بود، واجد منزلت خلافت و جانشینی موسی بود، چه در غیبت كوتاه او به هنگام سفر دنیا و چه در غیبت طولانی او به هنگام سفر آخرت. بنا بر حدیث منزلت، علی علیه السلام هم تا زمانی كه زنده باشد، واجد مقام خلافت و جانشینی پیامبر است چه در غیبت كوتاه پیامبر مانند جنگ تبوك، و چه در غیبت دائمی ایشان پس از رحلت. هر چند كه هارون فرصت خلافت را در غیبت دائمی موسی پیدا نكرد، اما این دلیل بر عزل علی علیه السلام از چنین منزلتی نسبت به رسول خدا صلی الله علیه وآله نیست. كه اگر عمر هارون كفاف می داد، مسلماً بلافاصله پس از موسی خلیفه می گردید.

شباهت به عیسی علیه السلام

حضرت علی می گوید : رسول اكرم مرا طلبید و به من فرمود:

یا عَلی! اِنَّ فیكَ مِنْ عیسی - علیه الصلوة و السلام - مَثَلاً، اَبْغَضَتْهُ الْیهُودَ حتّی بَهَتُوا اُمَّهُ، وَ اَحَبَّتْهُ النَّصاری حَتّی اَنْزَلُوهُ بِالْمَنْزِلَةِ الَّتی لَیسَ بِها.

علی جان! در تو شباهتی از عیسی است و آن اینكه : یهودیان چنان درباره اش دشمنی می ورزیدند كه به مادرش بهتان و افترا زدند، و مسیحیان آنچنان در دوستی او پیش رفتند كه وی را تا مرتبه ای كه شایسته آن نبود بالا بردند.

یعنی یهودیان به حضرت مریم تهمت زنا زدند و مسیحیان عیسی را پسر خدا خواندند. درباره حضرت علی علیه السلام هم دیدیم كه گروهی او را سبّ و لعن می كردند و عده ای هم او را تا مرتبه خدایی بالا می بردند. امّا پیروان راستین حضرت علی علیه السلام به عنوان «خیر البرّیة» - بهترین مردم - نامدار شده اند. اینان درباره حضرت علی علیه السلام همان اعتقادی را دارند،كه درایات قرآن آمده و پیامبرنیز بیان فرموده است. پس از نقل حدیث فوق، حضرت علی علیه السلام خطاب به مردم فرمود:

آگاه باشد، كه دو گروه درباره من هلاك می شوند:

یك گروه، آنانكه خود را دوستدار من می دانند، اما سركشی می كنند و درباره من تندروی می كنند و آنچه را كه شایسته آن نیستم، مدّعی می شوند.

و گروه دوم، دشمنانی كه به من افترا می بندند و تا آنجا بدگویی می كنند كه به من تهمت می زنند.

مردم! آگاه باشید كه من پیامبر نیستم و به من وحی نمی شود. اما من تا آنجا كه توان دارم، به كتاب خدا و سنت پیامبرش عمل می كنم.

هر فرمانی كه درباره اطاعت از خدا به شما می دهم، چه بخواهید و چه نخواهید، باید كه از من اطاعت كنید. اما اگر من یا هر كس دیگری شما را به معصیت خدا فرمان داد، هرگز از او فرمان نبرید. فرمانبری فقط در اموری است كه روشن است اطاعت خدا در آن است.(39)

داوری درست

قضاوت، امر بسیار دشوار و مهمی است. عده بسیاری در داوری میان دو نفر دچار اشتباه می شوند. اما باید دانست كه حضرت علی هیچگاه و در هیچیك از قضاوتهای خود خطا نمی كرد.

علت این امر را از زبان علی علیه السلام می شنویم:

پیامبر به من دستور داد كه به یمن بروم و آنان را به اسلام دعوت كنم و احكام خدا و حلال و حرام او را برایشان بیان نمایم. به آن حضرت عرض كردم:

ای رسول خدا، من جوان هستم. مرا به سوی قومی اعزام می فرمایی كه در میان آنها حوادث و مشكلاتی رخ می دهد، و ناگزیر باید بین آنها داوری كنم. با این سنّ كم و نداشتن تجربه داوری، ممكن است از عهده انجام این كار دشوار برنیایم.

پیامبر به من فرمود:

چاره ای نیست یا تو باید بروی و یا من.

من هم عرض كردم:

اگر چاره ای نیست امر شما را اطاعت می كنم.

آنگاه پیامبر درباره من فرمود:

إِنْطَلِقْ ، فَاِنَّ اللّهَ یثَبِّتُ لِسانَكَ وَ یهْدی قَلْبَكَ.

علی جان حركت كن، كه خداوند زبان تو را در بیان حق ثابت و استوار می سازد و قلب تو را در داوری درست هدایت می كند.

پس از این فرمایشِ پیامبر، هرگز در درستی داوری میان دو نفر دچار تردید و دودلی نشدم.(40)

قاتل منافقان

یك روز پیامبر با عده ای از اصحاب از راهی می گذشت. كفش پیامبر پاره شد و از پایش در آمد. علی علیه السلام كفش را برداشت و مشغول تعمیر آن شد.

پیامبر چند قدم رفت و ایستاد، و آنگاه رو به اصحاب كرد و فرمود:

اِنَّ مِنْكُمْ مَنْ یقاتِلُ عَلی تَأْویلِ الْقُرانِ كَما قاتَلْتُ عَلی تَنْزیلِه.

در میان شما كسی است كه بر اساس تأویل - باطن - قرآن خواهد جنگید، چنان كه من براساس تنزیل - ظاهر- قرآن جنگیدم.

قرآن صریحاً به پیامبر دستور می دهد:

 یا ایها النَّبی جاهِدِ الْكُفارَ وَ المُنافِقینَ وَ اغْلُظْ عَلَیهِم.(41)

ای پیامبر! با كافران و منافقان پیكار كن و بر آنان سخت بگیر.

كافران معلوم بود كه چه كسانی هستند، و جنگ با ایشان بر اساس ظاهر و تنزیل قرآن است. اما منافقان معلوم نبود چه افرادی هستند، درنتیجه پیكار با آنها براساس تاویل - باطن قرآن - است. از این رو پیامبر با كافران جنگید و علی با منافقان.

ابوبكر كه در جمع حضور داشت از پیامبر پرسید:

ایا من همان كسی هستم كه فرمودید؟

پیامبر فرمود: خیر.

عمر پرسید: مخاطب شما من نیستم؟

باز هم پیامبر فرمود: خیر.

آنگاه رسول خدا افزود:

مخاطب من كسی است كه كفش مرا تعمیر می كند.

همراهان پیامبر به علی گزارش دادند كه آن حضرت درباره او چه فرموده است. اما علی سر بلند نكرد. گویا خود، سخن پیامبر را شنیده بود.(42)

گفتنی است دراینجا پیامبر برای معرفی فرد مورد نظر، نشانه ای بیان می كند كه حاضران به روشنی فهمیدند، منظور پیامبر چه كسی است. چنین روشی برای معرفی و تعیین مصداق متداول است. همانگونه كه در ایه ولایت، برای معرفی جانشینِ پیامبر، نشانه ای بیان شد كه تنها یك نفر مصداق آن قرار گرفت: «ولی شما پس از خدا و رسول، مؤمنانی هستند كه در حال ركوع، زكات می پردازند». و این بدان معنا نیست كه هر مؤمنِ دارای
این وصف ، ولی امر مسلمانان خواهد بود. یا هر كس كه كفش پیامبر را تعمیر نماید، براساس تأویل قرآن خواهد جنگید!

پرچمدار پیروز

در جنگ مسلمانان با یهودیان خیبر، هر یك از سرداران مسلمان، كه برای فتح قلعه های خیبر اقدام می كرد، شكست خورده و ناكام بازمی گشت. چند روز كه گذشت وخبری از پیروزی نشد، پیامبر فرمود:

لاُعْطِینَّ الرّایةَ غَداً رَجُلاً یفْتَحُ اللّهُ عَلی یدَیهِ.

فردا پرچم جنگ را بدست رادمردی می سپارم، كه خداوند به دست او پیروزی را نصیب ما می كند.

آن شب را مسلمانان در این گفتگو سپری می كردند، كه فردا پیامبر پرچم جنگ را به دست چه كسی خواهد سپرد؟

صبح فردا، مردم در حضور پیامبر جمع شدند و منتظر ماندند. هر كدام امید آن را داشتند كه پیامبر پرچم را به او بسپارد. پیامبر سراغ حضرت علی را گرفت.

به آن حضرت عرض كردند كه او بر اثر درد چشم بستری است. پیامبر فرمود: او را بیاورید. وقتی علی آمد پیامبر از آب دهان مبارك خویش بر چشم علی كشید و برای او دعا فرمود. چشم دردِ علی فوری بر طرف شد. گویا كه اصلاً آن چشم بیمار نبوده است. سپس پیامبر پرچم را به او داد، و از او خواست كه به میدان نبرد بشتابد. علی پرسید: ای رسول خدا، با آنان تا آنجا بجنگم كه مسلمان شوند؟

پیامبر فرمود: به آرامی به سوی آنان برو و در قلعه هایشان فرود ای و ایشان را به اسلام دعوت كن و حق خدا را بر آنان بگو. سوگند به خدا كه اگر خداوند یك نفر را به دست تو هدایت كند، از شتران سرخ موی گرانبهای، برای تو با ارزش تر خواهد بود.(43)

علی هم رفت و همانطور كه پیامبر فرموده بود فاتح قلعه های خیبر شد.

اعلان برائت

سال نهم هجری است. یك سال از فتح مكه می گذرد. هنوز باقیمانده مشركان به مكه آمد و شد می كنند و به رسم جاهلیت به زیارت كعبه می پردازند. یكی از عادات زشت و ناپسند آنها آن است كه در مراسم زیارت خانه خدا ،گاهی برهنه و عریان می شوند و سوت زنان و كف زنان به گرد خانه خدا طواف می كنند.(44)

خداوند از اینكه، كعبه، نخستین پایگاه توحید، هنوز از لوثِ وجود مشركان و كافران، پاك نشده، ناخرسند و ناخشنود است. از این رو در سال نهم هجرت، ایات نخستین سوره توبه در اعلان رسمی برائت از مشركان، و ممنوعیت ورود آنها به حریم مسجد الحرام نازل می شود، و پیامبر از سوی خداوند دستور می یابد تا از ورود مشركان به حریم پاك كعبه جلوگیری كند. و پس از پایان مهلتی چهار ماهه، بخاطر پیمان شكنی ایشان، ریشه شرك و كفر را بخشكاند. یا از بت پرستی دست بردارند و اسلام بیاورند، و یا آماده نبرد همه جانبه گردند. پیامبر ایات نازل شده را بصورت فرمانی كه باید برای مشركان خوانده شود، به ابوبكر می دهد. و از او می خواهد تا آن را ببرد و بر ایشان بخواند. امّا پس از اعزام ابوبكر به این ماموریت بسیار مهم، جبرئیل نازل می شود و از سوی خدا فرمانی تازه می آورد. دنباله ماجرا را از زبان حضرت علی می شنویم:

وقتی كه ایات دهگانه آغاز سوره توبه بر پیامبر نازل شد، پیامبر به ابوبكر ماموریت داد تا آنها را بر اهل مكه بخواند. سپس پیامبر مرا خواست و فرمود: فوری به دنبال ابوبكر برو، هر كجا كه به او رسیدی ایات را از او بگیر و خودت آن را بر مشركان بخوان.

ابوبكر سراسیمه به حضور پیامبر رسید و عرض كرد:

ای رسول خدا، ایا درباره من ایه ای نازل شده است؟ پیامبر فرمود:

نه، امّا جبرئیل به نزد من آمد و فرمود:

لَنْ یؤَدّی عَنْكَ اِلا اَنْتَ اَوْ رَجُلٌ مِنْكَ.

هرگز وحی خدا جز بوسیله خودت یا مردی كه از خود تو باشد به مردم ابلاغ نمی شود.(45)

گواهان غدیر

روزی علی علیه السلام در میدان شهرِ كوفه با مردم، به احتجاج برخاست. حضرت در مقابل آنها ایستاد و فرمود:

شما را به خدا سوگند می دهم كه هر كس در غدیر خم از پیامبر به گوش خود درباره من چیزی شنیده است برخیزد و گواهی دهد.

سی تن از اصحاب برخاستند كه دوازده تن از آنها بدری بودند. یعنی از كسانی بودند كه در نبرد بدر در ركاب رسول خدا حضور داشتند، و با مشركان می جنگیدند. آنها گفتند: ما در روز غدیر خم دیدیم، رسول خدا پس از ادای فریضه نماز، در برابر دیدگان همه قرار گرفت و خطبه خواند و فرمود:

أَلَستُ أولی بِالمؤمِنینَ مِن أَنفُسِهم؟(46)

ایا من از همه مؤمنان نسبت به خودشان برتر نیستم؟

همه پاسخ دادند:

آری ای رسول خدا.

چرا كه پیش تر از آن خطاب قرآن را به مؤمنان شنیده بودند كه:

 النبی أَولی بِالمؤمنینَ مِن اَنفُسِهم.(47)

از این رو همه اقرار نمودند كه ولایت پیامبر نسبت به مؤمنان از ولایت آنها نسبت به خودشان برتر است.

پس از گرفتن این اقرار، پیامبر دست علی را گرفت و بلند نمود و فرمود:

مَن كنُتُ مَولاه فَهذا علی مَولاه.(48) اللّهم والِ مَن والاهُ و عادِ مَن عاداهُ.

هر كس كه من مولا و سرپرست او هستم. این علی نیز مولای اوست. بارالها، دوستدار او را دوست بدار و دشمنش را دشمن شمار.(49)

امّا در میان آن جماعت، سه نفر به این ماجرا گواهی ندادند. یكی از آن افراد، انس بن مالك بود. او گفت: من پیر شده ام و فراموشی بر من عارض گشته است.

حضرت علی آنها را نفرین كرد و درباره انس هم فرمود:

اگر دروغ می گویی، خداوند تو را به پیسی و برص مبتلا سازد بطوری كه عمّامه آن را نپوشاند.

انس از جای برنخاست مگر آنكه لكه های سپیدی بر پوست بدنش ظاهر شد و دچار پیسی گردید.(50)

حق همیشه با علی است

وقتی كه حضرت علی برای جنگ با اصحاب جمل عازم بصره بود، پیش از حركت به نزد جناب اُمّ سَلَمه، همسر گرامی رسول خدا آمد تا از او خداحافظی كند.

جناب امّ سلمه گفت:

در حفظ و پناه خداوند حركت كن، كه سوگند به خدا، تو بر حق هستی و حق همیشه با توست. اگر نبود فرمان خدا و رسولش كه به ما - همسران پیامبر- فرموده اند تا خانه نشینی اختیار كنیم، همراه تو حركت می كردم. اما عزیزترین و بهترین كسانم را كه از جانم بیشتر دوستش دارم - یعنی پسرم را - همراه تو می فرستم تا در ركاب تو بجنگد.(51)

امّ سلمه خوب می دانست كه چه می گوید. او آنچه را كه گفت از پیش خود نگفت. او هم مانند بسیاری از مردم شنیده بود كه پیامبر می فرمود:

رَحِمَ اللّهُ عَلِیاً، اللّهُمَّ اَدِرِ الْحَقَّ مَعَهُ حَیثُ دارَ.

خدا علی را مورد رحمت خویش قرار دهد. بار الها حق را هر طور كه علی گردید، همراه با او بگردان.(52)

یعنی هر كجا كه علی است، حق هم آن جاست.

همراهی جاودانه قرآن و علی علیه السلام

ابو ثابت، غلام ابوذر می گوید:

در جنگ جمل من در لشكر علی بودم. وقتی عایشه، همسر پیامبر را دیدم كه در صف مقابل، رو در روی علی به جنگ برخاسته است، مثل عده دیگری از مردم، تردید و دودلی ذهن مرا به خود مشغول داشت. تا ظهر در این تردید باقی ماندم. هنگام ظهر تردید از دلم رخت بربست و بر حقانیت علی یقین كردم و در ركاب او جنگیدم. پس از پایان جنگ به مدینه آمدم و به حضور یكی دیگر از همسران پیامبر - امّ سلمه - شتافتم، و به آن بانو عرض كردم:

نیامده ام كه از شما درخواستی داشته باشم. من غلام ابوذر هستم و از جنگ جمل می ایم.

آن بانو به من خوش آمد گفت و من هم گزارش حضور خود در جبهه جنگ جمل را بیان كردم.

او به من فرمود:

آن هنگام كه دلها به تردید افتادند تو كجا بودی؟

من ماجرای دودلی خود را تا هنگام ظهر و سپس جنگیدن در ركاب علی را برایش تعریف كردم.

جناب امّ سلمه، پس از شنیدن داستان من، فرمود:

آفرین بر تو كه از یاری علی دست نكشیدی. من از پیامبر شنیدم كه می فرمود:

علی مَعَ الْقُرْانِ وَ الْقُرانُ مَعَ عَلی، لَنْ یفْتَرِقا حَتّی یرِدا عَلَی الْحَوْضَ.

علی همیشه همراه قرآن است، و قرآن هم با علی است، و این دو هرگز از یكدیگر جدا نمی شوند تا آنكه در كنار حوض كوثر بر من فرود ایند.(53)

معرفی اجمالی منابع

شایسته است از منابع و كتابهایی كه در تدوین این نوشتار از آنها بهره جسته ایم، معرفی مختصر و كوتاهی به عمل اید تا خواننده گرامی با مدارك و مصادر اصلی پیروان مكتب خلفا آشنایی پیدا نماید، و در تحقیق وجستجو نیز او را بیشتر و بهتر یاری رساند.

الف - كتابهای حدیث

1- صحیح ُبخاری: نوشته محمدبن اسماعیل بخاری، در گذشته به سال 256 هـ.ق. این كتاب، معروف ترین و معتبرترین كتاب حدیثی علمای عامّه به شمار می رود. آن را «صحیح» نامیدند، زیرا معتقدند تمام احادیث كتاب از لحاظ سند و دلالت، صحیح هستند. در حال حاضر چاپ های گوناگون با شرح های مختلف از این كتاب منتشر شده است. كتابی كه ما از آن استفاده كردیم، در سال 1356 هـ.ق در بیروت به چاپ رسیده است وشارح آن كرمانی است. ناشر كتاب، داراحیاء التراث العربی است كه 25 جلد را در 9 مجلّد به چاپ رسانده است.

2- صحیح مُسلِم: نوشته مسلم بن حجاج بن نیشابوری درگذشته به سال 261 هـ.ق. این كتاب پس از صحیح بخاری، معتبرترین و مهم ترین كتاب حدیث در میان اهل سنت است، و تمام احادیث آن را صحیح می دانند. از این كتاب نیز چاپ های گوناگونی با شرحهای متفاوت منتشر شده است. كتاب مورد استفاده ما، با شرح نُوَوی در 18 جلد دار احیاء التراث العربی بیروت در 9 مجلد چاپ گردیده است.

3- المُستَدرَك علی الصَّحیحَین: نوشته محمدبن عبدالله، معروف به حاكم نیشابوری درگذشته به سال 405 هـ.ق. حاكم نیشابوری، این كتاب را برای آن تألیف كرده تا بگوید، احادیث صحیح دیگری هم بوده است كه بخاری و مسلم نیاورده اند، ولی باید آنها را ذكر می كردند. به هر ترتیب، كتاب مورد استفاده ما، با تحقیق مصطفی عبد القادر عطا در سال 1411 هـ.ق بوسیله دار الكتاب العلمّیه بیروت در 4 جلد چاپ شده است.

4- مُسنَد احمد بن حنبل: نوشته احمد بن محمد بن حنبل درگذشته به سال 241هـ.ق. احمد بن حنبل، رئیس مذهب حنبلی از مذاهب چهارگانه مكتب خلفا است. او خود شاگرد محمد بن ادریس شافعی رئیس مذهب شافعی بوده است. كتاب او هم از كتابهای مهم حدیث و از منابع معتبر نزد علمای عامّه است. نسخه مورد استفاده ما با ضبط و تعلیق و فهرست صدقی محمد جمیل العطار بوسیله دار الفكر بیروت در سال 1414 (چاپ سوم) چاپ شده است.

5- سُنَن ابن ماجه قزوینی: نوشته محمد بن یزید، درگذشته به سال 275 هـ.ق. این كتاب از مجموعه كتابهای فقهی مورد قبول نزد دانشمندان مكتب خلفا است. كتاب مورد استفاده ما با تحقیق محمد فؤاد عبد الباقی در سال 1395 هـ.ق بوسیله دار احیاء التراث العربی بیروت در دو مجلّد چاپ شده است.

6- سُنَن تِرمِذی: نوشته محمد بن عیسی درگذشته به سال 297 هـ.ق. این كتاب هم از كتابهای مورد اعتماد علمای عامّه است كه با تحقیق و تعلیق ابراهیم عطوة عوض از استادان دانشگاه الازهر بوسیله دار احیاء التراث العربی بیروت در 5 مجلد چاپ شده است.

7- سُنَن نَسائی: نوشته ابو عبد الرحمن احمد بن شعیب نسائی درگذشته به سال 303 هـ.ق. این كتاب نیز از كتابهای معتبر علمای عامّه در فقه است. نسخه مورد استفاده ما به شرح دانشمند معروف آنها «جلال الدین سیوطی» است كه «سندی» نیز بر آن حاشیه دارد. این كتاب در 8 جلد (4مجلد) به وسیله دار احیاء التراث العربی بیروت به چاپ رسیده است.

8- كَنزُ العُمّال فی سُنَنِ الأقوالِ و الأفعال: نوشته علامه علی متّقی هندی درگذشته به سال 975 هـ.ق. از كتابهای حدیثی مورد اعتماد و مجموعه ای گرانقدر از احادیث كتابهای اهل سنت است. كتابی كه ما از آن استفاده
كرده ایم، در 16جلد توسط مؤسسه الرّساله (بیروت) در سال 1405 هـ.ق چاپ شده است.

9- ینابیع الموّدة لذوی القربی:

نوشته شیخ سلیمان بن ابراهیم قندوزی بلخی در گذشته به سال 1294 هـ .ق او از دانشمندان مذهب حنفی و از بزرگان فرقه نقشبندیه صوفیه بوده است. كتاب وی در مناقب اهل بیت علیهم السلام تألیف شده و از منابع حدیثی معتبر نزد پیروان مكتب خلفاست. كتاب مورد استفاده مادر 4 جلد توسط دار الأسوة للطباعة و النشر - قم در سال 1416 هـ.ق به چاپ رسیده است.

ب: كتابهای تفسیر

1- جامِعُ البَیان فی تَفسیر القرآن: معروف به «تفسیر طبری» نوشته ابو جعفر محمد بن جریر طبری درگذشته به سال 310 هـ.ق. این كتاب از مهمترین كتابهای تفسیر در جهان اسلام است، كه نزد پیروان مكتب خلفا از اعتبار و اهمیت ویژه ای برخوردار می باشد. نسخه مورد استفاده ما در 30جلد (12 مجُلّد) در سال 1406 هـ.ق توسط دار المعرفه (بیروت) افست شده است.

2- الكَشّاف: نوشته محمود بن عمر، معروف به زمخشری درگذشته به سال 538 هـ.ق. كتاب مذكور از تفسیرهای مهم و مقبول نزد دانشمندان عامّه است. نسخه مورد استفاده ما بوسیله دارالمعرفة بیروت در 4 جلد به چاپ رسیده است.

3- تفسیر الكبیر: نوشته فخر الدین محمد بن عمر رازی در گذشته به سال 606 هـ.ق در هرات. نام اصلی این تفسیر مفاتیح الغیب است كه به تفسیر كبیر مشهور شده است. این كتاب، از مهم ترین ومعروفترین تفسیرهای جهان اسلام است. فخر رازی با نوشتن این تفسیر نزد پیروان مكتب خلفا، به امام مفسرّان شهرت یافته است. این كتاب به وسیله مركز نشر مكتب اعلام اسلامی در 32 جلد در تهران چاپ شده است.

4- الدُرّ المَنثور فی التفسیر المَأْثور: نوشته جلال الدین سیوطی در گذشته به سال 911هـ.ق. این كتاب نیز، مهم ترین تفسیر روایی علمای عامّه به شمار می رود، كه بوسیله دار الفكر بیروت در سال 1403 هـ.ق در 8 مجلد چاپ شده است.


(1)- سوره یونس/35.

(2)- ینابیع المودّة ص 180، بحار الانوار ج 36 ص 370.

(3)- رئیس مذهب شافعی، از مذاهب چهارگانه مكتب خلفاست. او به سال 150 هـ.ق در شهر غزّه در فلسطین متولد شده و به سال 204 هـ.ق در قاهره وفات یافته است.

(4)- تفسیر كبیر فخر رازی ذیل یه 207 بقره.

(5)- و یا، با آنكه خود به طعام نیاز مبرم دارند و آن را دوست می دارند، فقیر و یتیم و اسیر را از آن غـذا می خورانند.

(6)- از ابتدی سوره تا یه 25، البته در برخی رویات از یه 5 تا 22 بیان شده است.

(7)- تفسیر الدرّ المنثور ذیل یات مذكور.

(8)- همان یه 12 سوره مجادله است كه به یه نجوی معروف شده است.

(9)- تفسیر الطبری، تفسیر الدر المنثور، تفسیر الكبیر ذیل یه نجوی، مجموعه رویاتی در ین زمینه آورده اند و ین ماجرا را نقل نموده اند.

(10)- مجادله /13.

(11)- تفسیر الدر المنثور ذیل یه 7 سوره بینه.

(12)- انّا نحن نزّلنا الذكر و انّا له لحافظون (سوره حجر/9) به راستی ما خود، قرآن را فرو فرستادیم و ما نیز حافظ و نگهدار آن هستیم.

(13)- تفسیر طبری ذیل یه 12 سوره الحاقه.

(14)- تفسیر طبری ذیل یه 12 سوره الحاقه.

(15)- تفسیر الدّر المنثور ذیل همان یه.

(16)-المستدرك علی الصحیحین ج 3 ص 139.

(17)- المستدرك علی الصحیحین ج 3 ص 139.

(18)- تفسیر كبیر فخر رازی ذیل یه 7 سوره رعد.

(19)- تفسیر فخر رازی ذیل یه ولیت

(20)- تفسیر فخر رازی ذیل یه ولیت

(21)- در ین زمینه به توضیحات مربوط به یه مباهله مراجعه شود.

(22)- لینهاكم الله عن الذین لم یقاتلوكم فی الدین و لم یخرجوكم من دیاركم أن تبروّهم و تقسطوا الیهم انّ الله یحبّ المقسطین.

(23)- صحیح مسلم كتاب الفضائل باب فضائل علی بن ابیطالب. مستدرك 3/163، تفسیر كشّاف، تفسیر طبری، تفسیر فخر رازی.

(24)- كِسی یمانی: روانداز نسبتاً بزرگی كه معمولا از پشم بافته می شد و چون اغلب آنها را در یمن می بافتند به آنها كِسی یمانی می گفتند.

(25)- سوره طه/ 132.

(26)- البته در برخی رویات تا 9ماه نیز نقل كرده ا ند.

(27)- صحیح ترمذی ج 5 ص 351و352. مستدرك علی الصحیحین ج 3 ص 159. تفسیر الدرّ المنثور ذیل یه 132 سوره طه.

(28)- تفسیر الدّر المنثور ذیل یه تبلیغ.

(29)- تفسیر الدر المنثور ج 3 ص 19.

(30)- تفسیر الدّر المنثور ذیل یه اكمال.

(31)- تفاسیر رویی مانند صافی، برهان، كنز الدقائق و ... ذیل یه اولوالامر.

(32)- ینابیع الموده ج 1 ص 342 تا ص 351 - فرائد المسطفین ج 1 ص 341 حدیث 250.

(33)- مسند احمد حنبل 1/183.

(34)- المستدرك علی الصحیحین 3/143.

(35)- سنن ترمذی ج 5 ص 635.

(36)- مسند احمد حنبل ج 1 ص 183 و سنن ابن ماجه ج 1 ص 42 و سنن نسائی ج 8 ص 117.

(37)- المستدرك علی الصحیحین ج 3 ص 139.

(38)- سنن ترمذی 5/638، صحیح بخاری 14/245. .( بری آگاهی بیشتر به كتاب «المراجعات» تألیف سید شرف الدین، تحقیق شده توسط شیخ حسین راضی صفحه 376 مراجعه كنید.)

(39)- المستدرك ج 3 ص 133.

(40)- تفسیر الدّر المنثور ج 4 ص 125. و مسند احمد حنبل ج 1 ص 182. عبارت مسند احمد حنبل چنین است: اِنَّ اللّهَ سَیهْدی لِسانَكَ وَ یثَبِّتُ قَلْبَكَ.

(41)- توبه / 73 ، تحریم /9 .

(42)- المستدرك علی الصحیحین 3/132، سنن ترمذی 5/634، كنز العمّال 6/155ح 3585.

(43)- صحیح بخاری ج 14 ص 242.

(44)- سوره انفال یه 35.

(45)- تفسیر الدّر المنثور ج 4 ص 122.

(46)- یا ینگونه فرمود: أَ تَعلَمونَ أنّی اَولی بِالمؤمنینَ مِن أَنفُسِهم؟ یا می دانید كه من از همه مؤمنان نسبت به خودشان برتر هستم؟ یعنی پیامبر حتی نسبت به جان مؤمنان ولیت دارد.

(47)- احزاب /6

(48)- ین جمله به گونه دیگری هم نقل شده است: فهذا ولی مَن انا مَولاهُ.
در ضمن بری آنكه كسی گمان نكند مولا یا ولی در عبارت به معنی دوست می باشد، پیامبر عبارت پیشین را فرمود كه: ألستُ أَولی بِالمؤمنینَ مِن اَنفُسِهم؟

(49)- در سنن ابن ماجه 1/43، صحیح مسلم 15/180، المستدرك علی الصحیحین 3/118 ین بیان آمده است.

(50)- مسند احمدبن جنبل 4/370.

(51)- المستدرك علی الصحیحین 3/129.

(52)- المستدرك علی الصحیحین 3/135- سن ترمذی 5/633.

(53)- المستدرك علی الصحیحین 3/134.